معرفی وبلاگ
-وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. -هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. دکتر شریعتی
صفحه ها
دسته
پیوندها
Mahdi_witsful

لینک های مورد علاقه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 124365
تعداد نوشته ها : 215
تعداد نظرات : 279
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

در شور باران

  

و در اتاقی از خاطره ها جان گرفته

  

با تپش گرمای نیمروز

  

و کلماتی که به تقلای هستی تو می رقصند.

  

صدای شور مهربانی می پیچد .

  

پرده ها مغرور از مولودی یک آغاز

  

و تو بر بلندا ایستاده آن روز

  

به آیینه ی بی تصویر زندگیت

  

چنگ می زنی.

  

زمان در اخبار پر حادثه لحظه ها

  

می نوازد آهنگ مهر .

  

می آیی

  

گرم و صمیمی

  

با سکوت دو چشم

  

پیچیده در بی تابی زمان.

  

فرشته کاظمی(از کتاب حقیقت زندگی من)

 


دسته ها : شعر - عشق
سه شنبه 1388/10/29 18:16
X